![]() |
![]() |
|
|
خوب می دانم که به تو نیازمندم و بی تو هیچم. می دانم که بند بند وجودم محتاج به عنایت توست پس دوستم بدار که چشمانم خیره به سخاوت توست، می دانم که در ابتدا نطفه ای بودم ناچیز ودر انتها لاشه ای بد بو .می دانم که از خاکم و در خاک پس دوستم بدار که تشنه محبت پاکم. می دانم که قلبم را سپید آفریدی و سیاه شد، تنم را پاک آفریدی،پر از گناه شد، مهربان آفریدی سنگدل شد معصوم آفریدی و سرکش شد، گفتی چنان کن و نکردم، چنین باش و نبودم، اما از عشق تو فروزانم که بی کرم تو لایق جهنم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:51 توسط مژده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه |
|
RSS
|