|
ما تكيه داده نرم به بازوي يكدگر
در روحمان طراوت مهتاب عشق بود سرهايمان چو شاخة سنگين ز بار و برگ خامش، بر آستانه محراب عشق بود
|
|
دل را در موقع تپیدن
من غم را در سکوت سکوت را در شب
شب را در بستر
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
|
|
وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستمو بالا بردم گفتم:يک بخش اما از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه عطش ديدنت شوق بودنت و اندوه بي توموندنت
|
|
اگه ميخواستم تو دنيا يه چيز ديگه اي باشم مي خواستم اشك تو باشم كه تو چشات متولد بشم رو گونه هات زندگي كنم و رو لبات بميرم |
|
عشق یعنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفریا کوچک کردن یک نفر
به اندازه یک دنیا |
|
عشق به وجود مي ايد ولي هرگز از بين نميرود بلکه از صورتي به صورت ديگر و از شخصي به شخص ديگر منتقل و تبديل مي شود. |
|
خداوندا چرا دل آفريدي؟ چرا اين دل را عاشق آفريدي ؟ اگر عاشق شدن جرم و گناه است چرا سيماي زيبا آفريدي ؟
|
|
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير براي عشق وصال كن ولي فرار نكن براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن براي عشق بمير ولي كسي رو نكش براي عشق خودت باش ولي خوب باش
|
|
تمام زندگی را از دریا بیاموز زیرا برای در آغوش گرفتن ساحل آرام و
قرار ندارد
|
|
کاش می شدعشق راتفسیرکرد خواب چشمان توراتعبیرکرد کاش می شدهمچوگلهاشادبود سادگی راباتوعالم گیرکرد کاش می شددرحریم سینه ها عشق راباوسعتش تکثیرکرد
|
| صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من ستاره هستم از تهران شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم |
| نوشته های پیشین |
| اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS |

خداوندا !
خوب می دانم که به تو نیازمندم و بی تو هیچم.
می دانم که بند بند وجودم محتاج به عنایت توست
پس دوستم بدار که چشمانم خیره به سخاوت توست،
می دانم که در ابتدا نطفه ای بودم ناچیز ودر انتها لاشه ای بد بو
.می دانم که از خاکم و در خاک
پس دوستم بدار که تشنه محبت پاکم.
می دانم که قلبم را سپید آفریدی و سیاه شد،
تنم را پاک آفریدی،پر از گناه شد،
مهربان آفریدی سنگدل شد
معصوم آفریدی و سرکش شد،
گفتی چنان کن و نکردم،
چنین باش و نبودم،
اما از عشق تو فروزانم که بی کرم تو لایق جهنم
خداوندا !
خوب می دانم که به تو نیازمندم و بی تو هیچم.
می دانم که بند بند وجودم محتاج به عنایت توست
پس دوستم بدار که چشمانم خیره به سخاوت توست،
می دانم که در ابتدا نطفه ای بودم ناچیز ودر انتها لاشه ای بد بو
.می دانم که از خاکم و در خاک
پس دوستم بدار که تشنه محبت پاکم.
می دانم که قلبم را سپید آفریدی و سیاه شد،
تنم را پاک آفریدی،پر از گناه شد،
مهربان آفریدی سنگدل شد
معصوم آفریدی و سرکش شد،
گفتی چنان کن و نکردم،
چنین باش و نبودم،
اما از عشق تو فروزانم که بی کرم تو لایق جهنم
خوب می دانم که به تو نیازمندم و بی تو هیچم.
می دانم که بند بند وجودم محتاج به عنایت توست
پس دوستم بدار که چشمانم خیره به سخاوت توست،
می دانم که در ابتدا نطفه ای بودم ناچیز ودر انتها لاشه ای بد بو
.می دانم که از خاکم و در خاک
پس دوستم بدار که تشنه محبت پاکم.
می دانم که قلبم را سپید آفریدی و سیاه شد،
تنم را پاک آفریدی،پر از گناه شد،
مهربان آفریدی سنگدل شد
معصوم آفریدی و سرکش شد،
گفتی چنان کن و نکردم،
چنین باش و نبودم،
اما از عشق تو فروزانم که بی کرم تو لایق جهنم
